Saturday, September 27, 2014

اخلاق در قاموس جنگ

اخلاق در قاموس جنگ
فيلسوفي كه به مدرك دكتراي افتخاري يك رئيس جمهوري اعتراض كرد

نويسنده: محمد زهير باقري نوع پرست

 روزنامه ايران > شماره 5700 31/4/93 > صفحه 17 (انديشه) >

اليزابت آنسکمب که در سال 1919 در ايرلند به دنيا آمد و در سال 2001 در شهر کمبريج از دنيا رفت، فيلسوفي تحليلي است که بيشتر نوشته هايش در مورد فلسفه عمل و فلسفه ذهن و زبان است. دونالد ديويدسن کارهاي آنسکمب در زمينه فلسفه عمل را در اين زمينه بهترين آثار از زمان ارسطو مي دانست. به باور بسياري، آنسکمب برجسته ترين فيلسوف انگليسي زبان سده بيستم است.
    
اليزابت آنسکمب با پيتر گيچ، فيلسوف اخلاق ازدواج کرد و اين زوج داراي هفت فرزند شدند. اليزابت آنسکمب در دانشگاه آکسفورد درس خوانده و به مقام استادي رسيده بود ولي با آمدن ويتگنشتاين به کمبريج، به آنجا رفت. او شاگرد ويتگنشتاين بود و نوشته هاي ويتگنشتاين را به زبان انگليسي بازگردان کرد و در شناساندن افکار ويتگنشتاين به جهان انگليسي زبان نقش بسزايي داشت (او در کنار استاد خود در شهر کمبريج دفن شده است). شخصيت او همانند استادش- ويتگنشتاين- غيرمتعارف بود. او عرف هاي دهه 50 و 60 براي زنان را جدي نمي گرفت. به طور مثال، در آن زمان که پوشيدن شلوار براي خانم ها غيرمتداول بود، همواره شلوار مي پوشيد و پيپ مي کشيد!در سال 1958، او متوجه شد که دانشگاه سابقش آکسفورد، قصد دارد به هري ترومن، رئيس جمهوري وقت امريکا، دکترايي افتخاري بدهد. او که بشدت با اين تصميم مخالف بود، مقاله اي با نام «مدرک آقاي ترومن» در اين باره نوشت. اين نوشته از آن جهت داراي اهميت است که آنسکمب در خلال آن به تعريف «انسان بي گناه» و شر بودن سلاح هاي کشتارجمعي مي پردازد. اين نوشته آنسکمب کمتر شناخته شده است. با اين حال نگرش اخلاقي آنسکمب در اين نوشتار از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. در ادامه به بررسي اين مقاله مي پردازيم.
    
آنسکمب در مقاله «مدرک آقاي ترومن» به اين اشاره مي کند که ژاپني ها در سال هاي آخر جنگ جهاني دوبار تصميم گرفتند مذاکرات صلح انجام دهند، ولي امريکا با بي توجهي به درخواست ژاپني ها، دو شهر ژاپن را با بمب اتمي مورد حمله قرار داد. از نظر او، اين رويداد ريشه در مشکلي اساسي در رويکرد بين المللي داشت مبتني بر اين که امريکا و متفقين در سياست خارجي خود در جنگ جهاني دوم خواستار تسليم بدون قيد و شرط دشمنان خود بودند.
    
آنسکمب بر اين باور است که ريشه تمام پليدي هايي که در جنگ جهاني رخ داد، اين تمايل به تسليم بي قيد و شرط طرف مقابل در جنگ بود و چنين تمايلي ارتباطي مستقيم با استفاده از بمب و جنگ افزارهاي دهشتناک در جنگ داشت. نيروهاي آلمان نازي شهرهاي بريتانيا را بدون در نظر گرفتن اهداف نظامي و غيرنظامي بمباران مي کردند و آن طور که آنسکمب مي گويد، در بريتانيا ايده اي در حال گسترش بود مبني بر اين که در جنگ همه نقش دارند و تقسيم بندي نظامي و غيرنظامي در زمان جنگ در واقع بي معناست و گرچه جنگ پليد است ولي با آغاز آن هيچ فراري از آن نيست و نوعي مسئوليت جمعي - چه در جبهه متفقين و چه در جبهه متحدين- بر دوش همه گذاشته مي شود. هدف از گستراندن اين انديشه در جامعه بريتانيا توجيه حمله به مواضع نظامي و غيرنظامي دشمن بود. در ادامه جنگ، بمباران هدفدار به بمباران منطقه اي تبديل شد و نيروهاي متفقين به بمباران کامل شهرها و منطقه هاي شهري پرداختند.
    
آنسکمب اشاره مي کند قبل از اين که نيروهاي ژاپني به پرل هاربر در امريکا حمله کنند، نيروهاي نظامي امريکا از اين رويداد پيشاپيش آگاه بودند ولي اجازه دادند اين عمليات انجام شود تا بتوانند از احساسات مردم در عکس العمل به آن استفاده کنند. در سال 1945 در کنفرانس پتسدام، استالين به نيروهاي متفقين اطلاع داد ژاپن دو بار از او خواسته است به عنوان ميانجي عمل کند و جنگ را به پايان برساند. اعضاي متفقين تصميم گرفته بودند حتي در صورتي که ژاپن تسليم بدون قيد و شرط را بپذيرد، از بمب هايي که امريکا به تازگي به آنها دست يافته بود، (بمب هاي اتمي) در دو شهر ژاپن استفاده کنند. ژاپني ها ناچار به پذيرش تسليم بودند ولي از آنجايي که پذيرش تسليم بدون قيد و شرط مي توانست به اين معنا باشد که متفقين مي توانند امپراتور ژاپن را نيز بکشند، به خاطر وفاداري به امپراتورشان از پذيرش اين تسليم سرباز زدند. در نتيجه شهرهاي ناکازاکي و هيروشيما با تصميم هري ترومن بمباران اتمي شدند.
    
آنسکمب اشاره مي کند که کشتن انسان هاي بي گناه براي رسيدن به هدف خود، قتل به حساب مي آيد و غيراخلاقي است و بمباران شهرهاي ناکازاکي و هيروشيما و برخي شهرهاي آلمان به منظور کشتن افراد غيرنظامي وسيله اي براي رسيدن به هدف بوده است.
    
آنسکمب بيان مي کند برجسته بودن افرادي که به آنان مدرک هاي افتخاري اهدا مي شود، يک «امر واقع» نيست، بلکه حالتي عرفي و قراردادي دارد؛ بنابراين دليلي ندارد که پرس وجو کنيم که آيا واقعاً اين شخص برجسته است يا خير. اما از نظر آنسکمب، ترومن يک جنايتکار و همه جا به جنايتکار بودن مشهور بود و بنابراين بايد جلوي اهداي اين مدرک افتخاري به او گرفته مي شد. آنسکمب مي گويد عده زيادي به او مي گويند که واقع بين باشد و قبول کند اين بمباران هايي که متفقين انجام دادند جان افراد بسياري را نجات داده و بنابراين کار خوبي بوده است. آنسکمب مي گويد مي پذيرد که اگر بمباران ها انجام نمي شد، نيروهاي متفقين بايد ژاپن را اشغال مي کردند و در اين راستا سربازها و شهروندان زيادي کشته مي شدند و اسيرهاي جنگي توسط ژاپني ها قتل عام مي شدند. ولي در عين حال توجه ما را به اين نکته جلب مي کند که رويکرد تسليم بدون قيد و شرط و بي توجهي به اين که مذاکره حق ژاپني ها بوده، باعث شده است اين فجايع رخ دهد.
    
آنسکمب در بخشي از اين نوشته به ارائه دليل هايي مي پردازد که ترومن مسئول مستقيم اين جنايت ها است. در اين استدلال ها، آنسکمب با مفاهيم اخلاقي نيز سر و کار پيدا مي کند. به عنوان مثال، او مي گويد اگر با دقت کامل به يک مرکز نظامي تيراندازي کرده و طي اين عمليات چند شهروند هم بميرند، اين اتفاق قتل به حساب نمي آيد، ولي اگر بدون دقت اين کار را کرده و شهروندي به خاطر بي دقتي کشته شود، قتل اتفاق افتاده است. درواقع، آنسکمب بر اين باور است که بي دقتي در انجام اين کار باعث مي شود آن کار به قتل تبديل شود. سپس مي گويد اگر بداني افراد بي گناهي در جايي که مي خواهي بمباران کني هستند و با اين وجود اين کار را انجام دهي مرتکب قتل شده اي
    
تعريف او از افراد بي گناه افرادي است که در حال جنگ نيستند و تعريف او شامل افرادي که از آن حمايت کرده يا به تامين آن کمک مي کنند، نمي شود. مثال جالب او اين است که کشاورزي که گندمش تبديل به نان شده و به عنوان خوراک سربازان مورداستفاده قرار مي گيرد، درگير در جنگ در نظر گرفته نشده و اين کشاورز همچنان بي گناه محسوب مي شود. از نظر آنسکمب هنگامي که از فرد بي گناه سخن مي گوييم راجع به بعد مسئوليت پذيري سخن نمي گوييم، بلکه اين نکته اهميت دارد که چنين فردي توانايي آزار رساندن به ديگران را ندارد، در حالي که فرد گناهکار در جنگ کسي است که به ديگران آزار مي رساند. بنابراين وقتي کسي به شما حمله کند، کشتن او کشتن فرد بي گناه نيست، ولي هنگامي که او اسير مي شود بايد به عنوان فرد بي گناه در نظر گرفته شود چراکه ديگر امکان آزار رساندن به کسي را ندارد. به نظر مي رسد اين نظريه مشکلي داشته باشد چرا که هنگامي که سربازان دشمن خواب هستند، نمي توانند آزاري برسانند بنابراين درآن زمان انسان بي گناه حساب مي شوند و نمي توان آنها را در حالتي که خواب هستند کشت. آنسکمب در پاسخ به اين ايراد مي گويد بايد عمل را در يک بازه زماني در نظر گرفت و نه به صورت لحظه اي، اين سربازها خوابيده اند چون مي خواهند استراحت کنند تا پس از آن آزار رساندن را از سر گيرند.
    
آنسکمب با مقايسه ناپلئون و هنري پنجم ابراز مي کند به رغم اين که ناپلئون به سلاح هاي پيشرفته تر و مخرب تري دسترسي داشته است ولي جنايت هاي هنري پنجم پادشاه انگلستان به مراتب بدتر است. او در ادامه مي گويد که اصلاً جنايت هاي گسترده و فراگير به دوران انسان هاي بدوي تعلق داشته و در سده هاي اخير اين ماجرا کمرنگ تر از سده هاي گذشته بوده است. در همين راستا آنسکمب مي گويد حرکت به سوي سلاح هاي کشتارجمعي درسده اخير نشان دهنده پسرفت اخلاقي و اجتماعي است و از آنجايي که ترومن اجازه استفاده از بمب اتمي را داده است، انساني بدوي محسوب مي شود که به لحاظ اخلاقي لايق دريافت دکتراي افتخاري از دانشگاه آکسفورد نيست.
    
آنسکمب همچنين مي گويد در دانشگاه آکسفورد تا قبل از جنگ جهاني دوم فلسفه اخلاقي که در دانشگاه تدريس مي شد، بر «انگيزه خوب» تاکيد داشت و چنين انگيزه اي را براي اخلاقي بودن يک عمل کافي مي دانست و انجام عملي بر اساس انجام به وظيفه خود، اخلاقي به حساب مي آمد. به طور مثال، اگر يک نازي يک يهودي را مي سوزاند بر اين اساس اخلاقي بود چرا که نيت اش انجام وظيفه اش بوده است. همچنين اين فلسفه اخلاق، کشته شدن چند شهروند بي گناه براي نجات دادن جمعيت بيشتري از مردم را پذيرفته شده مي دانست. در دهه 50 اين نگرش به اخلاق، رفته رفته از جامعه آکادميک آکسفورد رخت بربست و نگرشي به اخلاق به وجود آمد که عمل هاي اخلاقي را خوب و بد بر نمي شمرد بلکه صرفاً آنچه افراد مورد تاييد قرار داده خوب و هرچه افراد مورد تاييد قرار نمي دادند، بد محسوب مي شد. آنسکمب مي گويد اين دو نگرش به فلسفه اخلاق که در آن سال ها در آکسفورد برقرار بوده در نگرشي که منجر به اهداي دکتراي افتخاري به ترومن شده بي تاثير نبوده است. آنسکمب در پايان افراد را از رفتن به اين جشن اهداي دکتراي افتخاري به ترومن پرهيز مي دارد و آنها را نسبت به تمام شدن صبر خداوند اخطار مي دهد
    
نوشته آنسکمب در رابطه با مدرک ترومن بسيار کوتاه است ولي نگرش يک فيلسوف زن ديگر نسبت به جنگ جهاني دوم و مسائل اخلاقي موجود در آن را به ما نشان مي دهد. هانا آرنت با توجه به دادگاه آيشمان «روايت شکل گيري» شر از منظر خود را براي ما روايت کرد، روايتي آلماني است که به بررسي و تبيين جنايت آلمان نازي مي پردازد. اليزابت آنسکمب اما با تعريف هايي که از حد و مرز اخلاق در جنگ ارائه مي دهد روايتي انگليسي را در اختيار ما مي گذارد که در آن به ارزيابي جنايت هاي متفقين مي پردازد، به ما يادآوري مي کند هر طرفي که در جنگ پيروز مي شود، الزاماً نبايد مورد تشويق واقع شود، چرا که در کارزار جنگ پايبندي به اخلاق بسيار پيچيده و دشوار است و نبايد با پيروزي در جنگ يکي در نظر گرفته شود. آنچنان که آنسکمب به ما مي گويد، برحق بودن ما در يک جنگ نمي تواند توجيه کننده اعمال غيراخلاقي باشد و هر عملي بايد به صورت مشخص جداي از اين که توسط چه کسي انجام مي شود، بررسي و ارزيابي شود. تحليل ها و استدلال هاي اليزابت آنسکمب نتوانست مانع اهداي مدرک افتخاري به ترومن شود.
    
     

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...