Saturday, September 27, 2014

زيبايي تابلوهاي نقاشي را چه عاملي تعيين مي كند؟



قضاوت زيبايي
زيبايي تابلوهاي نقاشي را چه عاملي تعيين مي كند؟

نويسنده: زهير باقري نوع پرست



نقاشي هاي بسياري هستند که نگاه به آنها ما را به تحسين وا مي دارد و بر زيبا بودن آنها تاکيد مي کنيم ولي در يک نقاشي چه عاملي باعث مي شود که ما آن را زيبا بپنداريم؟ پيش از اينکه بتوانيم به اين سوال پاسخ بدهيم بايد دو دسته بندي از خصوصيات آثار نقاشي را برشماريم.

    در دسته بندي اول، نقاشي ها دو نوع خصوصيت دارند؛ يک دسته خصوصيات قابل مشاهده هستند که «فرمال» خوانده مي شوند و دسته ديگر خصوصياتي هستند که قابل مشاهده نبوده و به آنها «غيرفرمال» گفته مي شود. خصوصيات قابل مشاهده را به واسطه تجارب ادراکي که در مواجهه با اثر نقاشي داريم، دريافت مي کنيم. خصوصيات غيرقابل مشاهده نقاشي با مطالعه تاريخ يا اطلاعاتي که به نحوي از نقاشي ها موجود است به دست مي آيند؛ مثلاً اينکه قصد نقاش از کشيدن اين نقاشي چه بوده است، زندگي عاطفي نقاش زماني که اين نقاشي را کشيده است، سلامت روان هنرمند، زمينه تاريخي و جغرافيايي که اين نقاشي در آن کشيده شده و ديگر موارد مشابه اين ها چه وضعيتي داشته است.
    در دسته بندي دوم، خصوصيات زيبايي شناختي و خصوصيات غيرزيبايي شناختي يک اثر نقاشي را بررسي مي کنيم. خصوصيات زيبايي شناختي به خصوصياتي از اثر نقاشي گفته مي شود که ما را بر آن مي دارند تا آنها را ظريف، تراژيک، احساسي، آرامش بخش، زيبا و غيره بناميم. خصوصيات زيبايي شناختي يک اثر نقاشي، قابل مشاهده است. خصوصيات غيرزيبايي شناختي به دو دسته قابل مشاهده و غيرقابل مشاهده تقسيم مي شوند به عنوان مثال، رنگ سرخ در نقاشي قابل مشاهده است ولي زيبايي شناختي نيست (صرف به کار بردن رنگ قرمز در يک اثر نقاشي آن را زيبا نمي کند)، يا تقليدي نبودن نقاشي خصوصيت غيرزيبايي شناختي اثر است ولي در اجزاي نقاشي آن را نمي توان ديد.
    
     نگرش فرماليست ها
     با توجه به آنچه گفته شد، دو نگرش متفاوت نسبت به آنچه زيبايي اثر نقاشي را تعيين مي کند وجود دارد. گروه اول، گروهي هستند که خصوصيات فرمال اثر را تعيين کننده زيبايي اثر نقاشي مي دانند و گروه دوم خصوصيات غيرفرمال را. اينکه خصوصيات غيرزيبايي شناختي مانند رنگ هاي به کار رفته يا نوآوري نقاش بر خصوصيات زيبايي شناختي آن تاثير مي گذارند توسط هر دو گروه پذيرفته شده است؛ اختلاف بر سر اين است که اين تاثير به چه ميزان است و تا چه اندازه تعيين کننده است.
    فرماليست ها خصوصيات صوري مانند خطوط به کار رفته در اثر، شکل ها و حجم ها و رنگ هاي به کار رفته را براي برانگيختن حس تحسين زيبايي شناختي در ما کافي مي دانند و خصوصيات غيرصوري اثر مثل اين که اين اثر هنري در چه دوره اي از تاريخ کشيده شده است، در مواردي براي تعيين زيبايي اثر، ثانوي دانسته شده و در مواردي ديگر اساساً بي اهميت به شمار مي آورند. فرماليست ها ماهيت هنري يک اثر نقاشي را همراه با ساختار و هارموني اثر و به طور کلي ويژگي صوري يک اثر نقاشي تعريف مي کنند. بنابراين براي اينکه يک اثر نقاشي را زيبا بيابيم بايد توانايي تشخيص خصوصيات صوري را داشته باشيم و اين تشخيص بتواند ما را به تحسين آن اثر وادارد. 
    «فرماليسم» به طور خاص توسط کلايو بل (Clive Bell) مطرح و پرورانده شد. بل بر اين باور بود که آثار هنري در افراد احساسي را برمي انگيزند. از آنجايي که اين احساس در افراد مختلف يکسان است، بنابراين، آثار نقاشي بايد خصوصيتي يکسان داشته باشند تا بتوانند در افراد متفاوت احساسي يکسان (حس زيبايي شناختي) را به وجود بياورند. کلايو بل اين خصوصيت مشترک را «فرم» مي دانست. ولي اين فرم بايد يک مشخصه ديگري داشته باشد تا بتوان آن را اثري هنري برشمرد. بل بر اين باور بود که فرم هاي مهم و قابل توجه (significant forms) زيبايي آثار هنري را مشخص مي کنند که خود توسط قوانيني ناشناخته و رمزآلود ترتيب داده مي شوند.
    بنابراين، از نظر بل هيچ چيزي به جز فرم در اشيا وجود ندارد که بتوان بر اساس آن تعيين کرد که آن يک اثر هنري است يا داراي ارزش زيبايي شناختي است. بل در اين باره مي گويد براي تحسين يک اثر هنري، هيچ وجهي از زندگي ضرورتي ندارد، نيازي به آشنايي با ايده اي خاص يا فرآيندي خاص نيست و تنها فرم مهم و قابل توجه در يک اثر براي برانگيختن حس زيبايي شناختي ما کافي است. به نظر وي، اهميتي ندارد فرم هايي که حس زيبايي شناختي ما را بر مي انگيزند پريروز در پاريس خلق شده باشند يا 50 سده قبل در بابل. از نظر بل بازنمايي (representation) تاثيري در تعيين زيبايي اثر ندارد.
    رويکرد بل در مورد فرم و تعيين کنندگي آن در زيبايي اثر هنري را مي توان در مورد نقاشي هاي آبستره موجه برشمرد ولي در به کارگيري اين تعريف در مورد نقاشي هاي ديگر با مشکلاتي مواجه مي شويم. براي اينکه بتوانيم به شيوه مورد نظر بل آثار نقاشي را تحسين کنيم، بايد به رابطه بين شکل ها در نقاشي توجه کنيم و از اين طريق مي توانيم از ابعاد بازنمايانه اثر دور بمانيم ولي تقريباً غيرممکن است که بتوانيم به شکل هاي موجود در يک اثر نقاشي بي اعتنا باشيم و صرفاً به ضربه هاي قلم مو که رنگ ها را در يکديگر فرو مي برند، توجه کنيم. در صورتي هم که امکانش وجود داشته باشد (در مواجهه با نقاشي هاي آبستره مي توان امکان اين رويکرد را متصور شد) چه ضرورتي دارد که با اين شيوه عجيب به نقاشي ها بنگريم.
    علاوه بر اين، فرم مهم و قابل توجه با نظر به اينکه در تعريف بل به قوانين ناشناخته و مرموز منوط مي شود، براي ما قابل فهم نخواهد بود و بنابراين نمي توانيم منبع اصلي زيبايي را در نقاشي ها شناسايي کنيم. از طرف ديگر، امکان جدا کردن بازنمايي و زيبايي يک اثر داراي مشکلاتي است. نقاشي يک درخت را نمي توان به يک طرح زيبا از يک سو و تصوير درخت از سوي ديگر تفکيک کرد، بلکه در واقع اين نقاشي به عنوان تصويري از يک درخت، زيبا است چرا که براي فهم يک اثر هنري بايد بتوانيم کارکرد و وجه بازنمايانه آن اثر را نيز بفهميم و به صرف اينکه خصوصيات صوري براي اثر هنري ضروري هستند، نمي توان زيبايي اثر را به آنها تقليل داد.
    
     نگرش ضد فرماليست ها
     حال به رويکرد دوم، يعني ضدفرماليسم مي پردازيم.
    کندال والتون (Kendall Walton) قضاوت هاي زيبايي شناختي را وابسته به نقد هنر مي داند و از اين جهت، نحوه و زمينه شکل گيري اثر هنري را در قضاوت زيبايي شناختي ما ضروري مي داند. بنابراين، براي اينکه بتوانيم يک اثر هنري را به درستي تحسين کنيم، بايد هميشه آن را در پس زمينه هاي تاريخي و شکل گيري اش در نظر بگيريم. از منظر ضدفرماليسم، هويت يک اثر هنري در قلمرو هنر، به عنوان يک موقعيت تاريخي شکل مي گيرد و قضاوت زيبايي شناختي ما نيز نمي تواند بدون در نظر گرفتن اين هويت شکل بگيرد. بنابراين، از اين منظر اهميت زيبايي شناختي يک اثر تنها در زمينه آثار ديگري که در همان سنت هنري خلق شده اند، قابل ارزيابي و تحسين است و خصوصيات فيزيکي و ظاهري يک اثر نقاشي نمي تواند به تنهايي تعيين کننده زيبايي آن باشد.
    از نظر کندال والتون، هر اثر نقاشي در سبک و زمينه اي تعريف مي شود، بنابراين، زيبايي يک اثر نقاشي را با معيارهاي زمينه و سبکش بايد مورد قضاوت زيبايي شناختي قرار داد. در نقد يک اثر نقاشي، به منظور به دست آوردن قضاوت زيبايي شناختي، بايد بررسي کنيم که اجزاي مختلف آن تا چه اندازه اين نقاشي را در سبک خود قرار مي دهد. برخي اجزاي نقاشي با سبک و زمينه خود مطابقت دارند، برخي اجزاي نقاشي آنها را نقض مي کنند و برخي ديگر نيز ارتباطي به آنها ندارند. بررسي اين اجزا مشخص مي کند که يک اثر نقاشي تا چه حد ارزش زيبايي شناختي دارد.
    بنابراين، هنگامي که عوامل همخوان با سبک، به ميزان زيادي در اثر نقاش وجود داشته باشند و نحوه قرار گرفتن اين اجزا در کنار هم به شکلي باشد که از ديگر جايگزين هايي که براي آن مي توان متصور شد، لذت بخش تر و زيباتر باشد و اين عوامل با نيت و قصد هنرمند بدين شکل قرار گرفته باشند و جامعه هنري آن را به عنوان يک اثر هنري قابل قبول در سبک خود بپذيرد، مي توان گفت که اين اثر ارزش هنري بالايي دارد.
    
     «زيبايي» اثر، متفاوت از «هنري» بودن آن است
     عامل قصد و نيت از بين عواملي که مد نظر والتون است، بيش از آنکه در «زيبايي» اثر نقش داشته باشد، در «هنري» حساب کردن آن نقش دارد به عنوان مثال، ممکن است گوشه اي از اتاق شما آتش بگيرد و پس از مدتي بتوانيد اين آتش را مهار کنيد. بر اثر اين آتش سوزي وسايلي که تا حدودي آتش گرفته اند به شکلي در مي آيند که به لحاظ زيبايي شناسي ممکن است تحسين برانگيز باشند، ولي از آنجايي که نيت و قصدي در شکل گيري اين زيبايي به صورت مستقيم نقش نداشته است نمي توان آن را اثر هنري به حساب آورد. (ممکن است اين آتش به صورت تعمدي شکل گرفته باشد ولي با اين حال نمي توان اين تعمد را نيتي براي خلق زيبايي يک اثر هنري در نظر گرفت، چرا که در مثال ما آتش به شکل مهار نشده و غيرقابل کنترل پيش مي رود.)
    
     ديدگاه فرماليست هاي ميانه رو
     دو نگرشي که به آنها اشاره شد، با واکنش هايي مواجه شدند. يکي از اين واکنش ها به شکل گيري نگرشي به نام «فرماليسم ميانه رو» انجاميد. اين نگرش بر آن است که فرماليسم به شکلي که کلايو بل آن را مطرح کرد، متکي بر ناديده گرفتن خصوصيات غيرفرمال در نقاشي است، در صورتي که بخشي از زيبايي يک اثر نقاشي به اين وجه وابسته است.
    «کارکرد اثر نقاشي» مي تواند در تعيين زيبايي آن بسيار مهم باشد. در نظر بگيريد که به يک رستوران مي رويد و در آنجا يک تابلوي نقاشي نصب شده است که با نگاه کردن به آن اشتهاي شما افزايش پيدا مي کند. اين تابلوي نقاشي، علاوه بر کارکرد زيبايي شناختي، کارکرد ديگري نيز دارد. زيبايي و نحوه قرار گرفتن اجزاي اين نقاشي در کنار هم با کارکرد افزايش اشتهاي شما به يکديگر گره خورده اند و نمي توان آنها را از هم تفکيک کرد. بنابراين، نيت هنرمند، مکاني که اين نقاشي از آن استفاده مي شود و کارکرد آن را نمي توان در اين مثال از زيبايي آن جدا کرد.
    از طرف ديگر، نقاشي هاي آبستره کاملاً فرمال به حساب مي آيند و خصوصيات غيرفرمال را نمي توان در زيبايي آنها چندان دخيل دانست. فرماليست هاي ميانه رو آثار را به دو دسته تقسيم کرده اند: آثاري که وابسته به زمينه اي هستند و آثاري که زيبايي آنها صرفا وابسته به فرم آنها است. آثار زمينه اي را بايد با در نظر گرفتن ديگر آثار هنري و ديگر عواملي که به آنها پيش تر اشاره شد، بررسي زيبايي شناختي کرد و از طرف ديگر، بررسي خصوصيات فرمال در آثار نقاشي سبک آبستره براي تحسين زيبايي و قضاوت زيبايي شناختي کفايت مي کند.بحث و گفت وگو در مورد عامل تعيين زيبايي در آثار نقاشي همچنان در حال پيگيري است و افراد با مواضع مختلف به بررسي اين سوال مي پردازند. ما نيز هرگاه به يک اثر نقاشي نگاه مي کنيم که تحسين ما را برمي انگيزاند و آن را زيبا برمي شماريم، مي توانيم از خود بپرسيم که دقيقاً چه عاملي باعث شد که اين نقاشي به نظرمان زيبا بيايد. 
    
    منابع:
    Walton، Kendall. (1970). Categories of Art. The Philosophical Review، vol. 79، no. 3، pp. 334-367
     Zangwill، Nick. (1999). Feasible aesthetic formalism. Nous، vol. 33، no. 4، pp. 610-629.
    
    

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...